![]() |
![]() |
|
| شعر و متن و دلنوشته |
|
مطمئن باش و برو ضربهات کاري بود دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگيام خنديدي به من و عشقي پاک که پر از ياد تو بود و خيالم ميگفت تا ابد مال تو بود تو برو، برو تا راحتتر تکههاي دل خود را آرام سر هم بند زنم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 3:24 توسط آفاق |
|
|
شادی را هدیه کن,حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند،عشق بورز به آنها که دلت را شکستند،دعا کن برای آنان که نفرینت کردند،درخت باش بر غم تبرها،بپر به کوری چشم خفاشها،بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 3:21 توسط آفاق |
|
|
گفتی شتاب رفتن من از برای توست آهسته تر برو که دلم زیر پای توست با قهر می گریزی و گویا که غافلی آرام سایه ای همه جا در قفای توست ای دل !نگفتمت حذر از راه عاشقی؟ رفتی ,بسوز که این همه آتش سزای توست. . . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 3:19 توسط آفاق |
|
|
نه دیوانه ات خواهم شد, نه تک سوار افسانه ای من تنها کودکیم که می خواهد اسباب بازیهایش را با تو قسمت کند حتی قلب کودکیش را. . .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 3:16 توسط آفاق |
|
|
نشد که زندگی ام را کمی تکان بدهی /
نخواستی سر این عشق امتحان بدهی / نخواستی که بمانی و دردهای مرا / فقط یکی دو سه سالی به دیگران بدهی / قرار بود همین روزها به هم برسیم / قرار بود تو بابا شوی و نان بدهی / نگو که آمده بودی سری به من بزنی / و بعد بگذری و دل به این و آن بدهی / نگو از اول این راه عاشقم نشدی / نگو که آمده بودی خودی نشان بدهی / گناه فاصله ها را به پای من زدی و نخواستی / به تن خسته ام زمان بدهی / چه اتفاق غریبی ست اینکه دل بکند / کسی که حاضری آسان براش جان بدهی / نشسته ام سر سجاده رو به روی تو / باز هنوز منتظرم در دلم اذان بدهی ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 3:11 توسط آفاق |
|
|
بر تو چون ساحل آغوشم گشودم /
در دلم بود که دلدار تو باشم / وای بر من که ندانستم از اول / روزی آید که دل آزار تو باشم... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 3:6 توسط آفاق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1389 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر کهن شعر معاصر دلنوشته |
|
RSS
|